بهاری که با  غم  بیاید  بهار  نیست

امسالمان    بهتر     ز    پار   نیست

 گِله از خود داریم از روزگار  نیست

بخت   با     بختیاری    یار    نیست

--------------------

ای هم جان ما و هم خان ما

رفتی و  " آ " تو شد آهی به دل ما

 

رفتی و در خاک خوابیدی ،

 نه این بخت ماست که به خواب رفته است

یاد تو همیشه در خاطره ایل زنده است

 

 تو تنها متعلق به خود نبودی چشم چراغ و شکوه و ابهت ایلمان بودی وقار و شکوهت در این روزگار نا سازگار هنوز افتخارمان بود ، وجود تو در این خاک غریب ما را به یاد گذشته و هویت و ریشه مان می انداخت و مایی را که در هیاهوی شهر خود را گم کرده بودیم به خود می آورد .

 

ستاره ای دیگر در آسمان ایل خاموش شد و آسمان ایل تاریکتر ، برای  ایلمان فقط ظاهری باقیمانده ، شکوه و حیات ایل و تبارمان به وجود بزرگمردانشان است ، آیا بار رفتن بزرگانمان ما کوچکتر می شویم.

چه بارسنگینی است میراث دار بزرگمردان بختیاری بودن

  

heu1l6l1ou6l25sfao.jpg

 

c8qph855tpfotgtq6k7.jpg


در سال گشت بهار، خزان در کمین نشست و اجل امان نداد و شیر مرد و خان سالاری دیگر از تبار بختیاری را در خاک سرد فرو برد و قومی را در ماتم و عزا نشاند. در واپسین زندگی این خاک آشنا بود که خان سرافراز را به خود فرا خواند و پیکر پاکش را 


در آغوش کشید تا جاودانه از بلندای وجود بر کوهساران بختیاری و دشت پرک و تنگ گزی و خروش زنده رود نظاره گر باشد.

     در سوگ فقدان خسرو خان، کلانتر ایستاده بر بلندای زردکوه، خروش زنده رود و توفندگی کارون ازحرکت باز ایستاد و بلندای کوهساران بختیاری در سکوت فرو رفت.

 دل خیل مشتاقان مهر و عطوفت و بخشندگی در گرو بزرگی سالار مردی بود که در سکوت مرگ به تپش افتاد و چشم در انتظار وقار سردیاری مانده بود که در افق آرزو به خون نشست.

     سیب کوهسار سرخ دوش در تنگنای غم آلود تنگ سیب و در فراق یادگار شهامت و شجاعت به غم نشست و شکوفه عطر آگین بهاری خود را نثار سردار به خاک افتاده دیار خود کرد. تفنگ در فراق میرشکار(صیاد) سینه روزگار را نشانه گرفت و اسب بی قرار در انتظار تک سوار خود سم بر زمین کوبید و خاک آشنایی را بویید.    

   شعر در هیاهوی شیون و زاری خویشتن خویش را گم کرد و قافیه را باخت و کلام در حلق زمان گرفتار ماند و سکوت، سایه سنگین خود را بر کوهسار ادب افکند.

     غم و اندوه عروج خسرو خان، کلانتر و شیر مردی  از تبار بختیاری بر تن زردکوه سیدپوش رنگ سیاه عزا پوشانید و دیده مریدان آرزومند دیدارش را خون بار کرد.

    نام پر افتخار و سرافراز سالار مرد غیرت و شهامت همواره بر تارک تبار بختیاری ماندگار خواهد ماند.

     عروج ملکوتی خسروخان جمشیدی پبدنی را بر تبار بزرگ بختیاری، طایفه پبدنی، خانواده محترم و همه دوستان و آشنایان آن شادروان جنت مکان تسلیت می گویم. روان پاکش شاد و یادش در  دلها به جاودانگی زمان گرامی باد.